2012/12/15

دل سیر


جایی در دلت باز کن
برايم
اگر هنوز از من سير نشده اي‎"

سایه



من سایه ی توام
با خستگي ات حتي
تا غروب طاقت بياور
مثل دردهايت
در عين بزرگي
تمام مي شوم‎"

.....



زندگي مي كنم
با رنجهايي كه اين روزها
تاريخ مصرفشان گذشته است
براي من اما
تاريخ صحنه اي تكراري ست
سراسر ارتباط همگن و پيوسته
دردهايم حالا تازه تازه
نو شده اند
با اين كه من روزهاست
كه
در گنجهء خاطرم چال كردمشان
روزگار بامن شوخي مي كند
مي دانم
من اما آدمي هستم كاملاً جدي
‎"

روز مادر



من كه تمام روزهايم را حق تو مي دانم
چه كنم
كه شلوغي روزهاي عمر بزرگسالي
مجال بيشترم نمي دهد
ورنه تقويمم پر بود از روزهاي تو
به هر بهانه اي.

روزت مبارك مادر
‎"

مرگ نوری



ستارهء من!
تو سالهاست كه مرده اي و
جز من
تمامي ساكنان اين خاك
حالا هزاران سال است
كه ديگر تو را
با هيچ چشم مسلحي
رصد نمي كنند.
‎"

روز پدر



-از خجالت بود شايد-
تا بهانه اي بيابم
براي آغوشت ، بوسه ات
يا تكه اي ناچيز بياورمت
براي آغوشت ، بوسه ات
دريغا كه ديگر هيچ جادويي حتي
بازت نمي گرداند.

ًروزت مبارك پدرً
‎"

شهزاد


داستان تکراری ست
اما امروز برای خودش روز دیگری ست
قصه گوی من اگرچه حالش خوب خوب نیست
اما لالقل رگ خواب مرا خوب می داند
تا لب باز می کند
تو انگار برای هزارمین بار
شاهزادهء رویاهایم شده ای‎"

سایه


در اين نورهاي رنگارنگ
در اين دودهاي خيال انگيز
بازشمايل
توست دست نخورده و بكر
مثال جنگلهاي آمازون
دست نيافتني اما
هوس انگيز
حالا من و اينهه وسوسه چه كنم
با خيالت
كه رهايم نمي كند حتي
چشم بر زدني
‎"

سرما زده


دستانم را بده

تمام حرارتشان را
اين روزها توك انگشتانم را سرما زده است و من
براي دوباره دست داشتن
در لحظه هاي زندگي اي
كه سرما زده است
تمام گرمي دستان را مي خواهم

تمامش را.

‎"

فصل سوم


پاييز كه مياد



دلم بيشتر براي خودم تنگ ميشه


فكر مي كنم هي فكر مي كنم

انگار بيشتر از يه ساله كه با خودم قهرم

من پاييزا

توي بوي ماه مهر و هواي هوس انگيزش

به خودم ميام

انگار خرس درون من

دم دماي پاييز بيدار ميشه و

يادش مياد كه هوا بيشتر از اينكه روبه سردي بره

داره روبه عاشقي مي ره

من هر سال پاييز عاشق مي شم

برام يه رسم قديميه

اما اين روزا ديگه اندازهء تنم نيست

اين لباس

فكر مي كنم كه كم كم بايد استاد و فرود آمد

توي دشتي

تو افشاري


تو فصل سوم عمر