2007/04/14

تنهایی


سکانس آخر

-تنهایی-

فندک را بزن

چه سرخی زیبایی ست که به لبانم نزدیک و

نزدیک و

نزدیکتر می شود

اگرچه می دانم این توهم

پیش از رسیدن

کم سو

کم سو

.

.

خاموش می شود

"CUT"

2007/04/11

اعتماد

سر تا پا لرز شده
این ستون را و تاب ایستادن ؟
من برای آسودن پایه ی محکمتری می خواهم که تو
.
.
تو نیز هم نداری

2007/03/28

پولک

وقتی سرت را به دستانت سپرده بودی
آنقدر از چشمانت ماهی گرفتم
که لباسم پر از پولک شد
من از جنس سا یه ام
ببخش اگر گاهی
کمرنگ می شوم
نگا هت را شنیدم
که پشت شیشه به زنجیرش می کشیدی
می ترسم دیر شده باشم
می ترسم مرا دیده باشی
وقتی لبخندت را قاب می گرفتم
تا بر هنگی دیوارم را تسکین بدهم
می ترسم دیر شده باشم
شاعرش رو نمی دونم

2007/02/20

شرم

از پناه چشمهای تو
مثل اشک
قطره قطره
روی صورتم
.
.
انگار باران می بارد
دوباره

2007/02/18

نيايش


تا رسيدن صبح به انتظار سپيده

سپيده

سپيده

.

.

،حالا خورشيد پشت سياهي ابرهاي زمستاني پنهان شده اما

.

.

عمر دوباره

...براي ديدن روشني ات اگر

اگر

اگر

.

.

اگر مجال دهي

تا غروب فردا پلك هم نمي زنم

2007/02/04

قاب


سرم را به كجاي اين ديوار پر خاطره تكيه دهم

حالا نه وقت بي قراري است

نه وقت جولان

ديگر مجال شيطنت هاي جواني راهم

انباشت خاطرات كهنه مسدود كرده

وراه نفسم شايد

تنها سوراخهاي جامانده بر ديوار است

ديواري كه بار سنگين خاطراتم را مي كشيد

2006/11/21

خيلي دير


ديرآمدي اي رفته
طعمت از دهن افتاد

2006/11/07

وجدان



گوش مي دهم
تو کجایی؟
کجا؟
تنها صدای بی رمقتت می آید
یک زمزمهء خسته
کاش انسانی بود و
توانی و
فریادی
تا صدایت می کردم و
شاید می یافتمت
.
.
تو کجایی؟
کجا؟

2006/11/01

دوباره

از سر بی حوصلگی
تازه تازه
عاشق شده ام
  • یک اشتباه تکراری

2006/10/29

بيعت

حالا دوباره آمده ام
با انبوه خاطرات
و دفترچه اي كه به اندازه قطرش
خاك گرفته
باز هم با مني؟