مسیر را کوتاه کردی جانم
من پا به راه آمدن بودم
تا تو می خواستم ستاره ها را ببینم و
شب را
صدای جیرجیرک ها را
آواز خروس صبحگاه و
رفتن را و رسیدن را
.
.
اکنون که تو آمده ای و رسیده ای
...راه را کوتاه کردی و
اما من این مسیر را ندیده ، رسیده ام
وحالا اشتیاق رسیدن را
با طعم کدام مسیر ناپیموده خاموش کنم
.باقی عمر
2 comments:
من حض کردم همین
با طعم یک مسیر تازه ی دیگر
این اشتیاق خاموش نخواهد شد ، هرگز. اما اگر سعی نکنی به خاموش کردنش ، می سوزاندت
Post a Comment