2012/12/13

صدای تو



سرم شلوغ حرفهاي توست



تو با كدام

كلام بي صدا

مرا پيام مي دهي

كه گوشهاي من

تو را ميان موج همهمه

تميز مي دهد

2012/04/18

فراموشی

من با تمامي روح خسته ام
زندگي مي كنم
با رنجهايي كه اين روزها
تاريخ مصرفشان گذشته است
براي من اما
تاريخ صحنه اي تكراري ست
سراسر ارتباط همگن و پيوسته
دردهايم حالا تازه تازه
نو شده اند
با اين كه من روزهاست
كه
در گنجهء خاطرم چال كردمشان
روزگار بامن شوخي مي كند
مي دانم
من اما آدمي هستم كاملاً جدي

درد

جایی درونم درد می گیرد
وقتی کنارمی
با زخمهای نیمه باز سر می کنم
تا خدایی ناکرده مرهم نخواهم
از پنجه های نحیفت
چرا که می دانم
دوباره سر باز می کند
روزی جایی با دردی تازه

2012/02/16

برف نو

چشم باز كرده ام
به زيبايي اين روز برفي
تو هنوز مثل روزهاي اولين
زيبايي ات را به رخ مي كشي
اگرچه اين تجربه سالهاست
كه مي بارد.

به همین سادگی

باقی زندگی بهانه است
تمام اتفاق این است که افتاده
ما با هم
در خلوت تنهایی و
یک شب بارانی..
و اتفاقی که انگار
سالهاست افتاده است

اسکار

جدايي من هم از تو
براي خودش فيلمي شده است
شايسته اسكار بهترين بازيگر مرد

دست بسته

مرد مصلوب
کنار جاده ی پرغبار
انتظار می کشد
تا اسطوره شود
برای آنانکه که خاموش در خانه اشک می ریزند
چه سود از این همه آه
وقتی از دستانت
تنها پاک کردن اشک هایت را می خواهی

هیاهو

چقدر حرف دارم
با تو كه اين روزها
گوشت پر است
از هياهوي شهر
روزي اما نه خيلي دور
هياهوي من و تو
با هزار آرزوي گل انداخته
گوش شهر را كر كرده بود
يادت هست؟

مام وطن

زمین زیر پای منی
فراخ و سترگ
به تو می بالم چونان که تو به من
کسانی اما دور یا نزدیک
سهم مرا از تو بالا کشیده اند
اینگونه است که این روزها
به هر دری می زنم
تا از تو آواره شوم

بهمن ۹۰

پنهانی

دست های ما برای هم بود
اما تو در جیبت
در کیفت
یا پشتت
چیز با ارزش تری داشتی انگار
که با هیچ ترفندی
بیرون نمیاری اش
حتی برای نجات این غریق دریای تنهایی