2008/12/15

تقدیر


مشتاق شنیدن صدایت هستم

با گوش های تیز و

دستهای لرزانی که حرکاتت را می جویند

.فاصله اما به اندازه ی پوست


تا تو بیایی شاید

در این سرای بزرگ کهن

چشمان منتظری خیره ی سقفها شوند

اما تقدیر

بی درنگ می بافد

از نو

تا پایان

یکی از رو

....یکی از زیر

2 comments:

بهروز یله said...

آفرین ؛یاد نوشته های قدیمیت افتادم.عکس هم زیباست

Mohsen Sarmadi said...

بسیار مصور و روان

آفرین عالی بود