2002/10/29

زهر



آنقدر نبود که عکسم را در آن ببينم
وپشيمان شوم
سرکشيدمش!
حالا که کار شده
آيينه باران شده ام.

2002/10/24

تشکر و توضيح

از لطف و محبت تمام دوستان نسبت به نوشته هايم سپاس گذارم.مطالب اين وبلاگ متعلق به من است(کارم درسته نه!؟؟)منهای آنهايي که خودم ميگويم از کيست.بعضی از اشعار نوشته شده و نوشته نشده در اين صفحه به زودی در مجموعه ای چاپ خواهد شد.(آقا بيا حراجش کردم)

2002/10/21

لطفا يک اسم برايش بگذاريد



با سوت داور
من و تو دعوا می کنيم
بر سر يک نشان از خاطرات گذشته
از تکرار تاريخی روزهای سال
که گم کرده ايم.

با ضربه های محکم تو
مثل زنگ سرم دنگ می زند
همه کف می زنند
جيغ می زنند- سوت می زنند
وتو با صدای زنگهای ممتد من
برای دوباره باختن
سعی می کنی.

مشت می زنی
داد می زنی
سنگ می زنی.

وقتی که سوت می زنند
ما دوباره بر می گرديم
با خيسی عرقهای شرم و عصبانيتمان
با شروع صفحهء تقويم زندگی مان
با احساسات دست کاری شدهء مان.

من با تمام امتيازهايم
در انتهای فصل سالگردمان
از دستهای تو سقوط می کنم
و تو در صدر جدول برندگان جام
در خانهء شکستهايم
مدالهای رنگ رنگ مرا
قاب می کنی.

تشکر از دوستان

از همهء اونهايي که بنده رو شرمنده کردند صميمانه سپاس گذارم اميدوارم بتونم جبران کنم.



اين همه کلاه رو به احترام لطف شما برداشتم.(از سر مردم)

2002/10/19

تقويم تاريخ

بيست و چهار سال پيش در چنان روزی(منظور فرداست)جمعه 28 مهر ماه 1357 راس ساعت 12 ظهر در بيمارستان مدائن تهران نوزادهايی متولد شدند(يکی از اونها من بودم).وای!چه نازه!خدا نگهش داره!(منو می گفتند.)



ميگم من الان چند سالم ميشه؟24 يا 25
من که ميگم 18 سالم ميشه.
**************************************************
حالا از اينها گذشته چرا در مورد شعر های من نظر نميديد.
ديگه شعرامو نمي نويسما!

2002/10/18

الان کاملا جدی هستم

بی مقدمه ميرم سراغ اصل مطلب.ما آدمها عادت کرديم فقط حرف بزنيم.پای عمل که بياد وسط همهء ما کم مياريم.يکبار شده کلاهتون رو قاضي(نمی دونم چه شکليه)کنيد و بگيد آخه رو چه حسابي من فلان حرف رو زدم فلان کار رو شروع کردم فلان وعده رو دادم يا حتی فلان تصميم رو گرفتم که حالا زيرش بمونم.حالا خدا نکنه يکی پيدا شه که بخواد از ما انتقاد کنه!اون وقت با توپ پر و کاملا حق به جانب ميگيم که من تمام تلاشم رو کردم همينه که هست اصلا به تو چه مربوطه سر زياد!
من يه مطلب رو اينجا روشن کنم.پذيرفتن اين که آدم اشتباه کرده نميگم کاره سختی نيست اما اصلا بد و باعث کسر شاءن نيست.بلکه يه کارجسورانه ست که قطعا از عهدهء هر کسی بر نمياد.اولا هر کاری شدني ست و دوم اينکه هر آدمی يه مقدار توان داره.اگه فکر ميکنيد که فلان کار رو واقعا می تونيد انجام بديد حتما اگه وقت و نيرو بگذاريد می تونيد.با يه کم منطقی بودن ديگه لازم نيست بلف بزنيد يا شرمندهء کار انجام نشده ای بشيد که از عهدهء شما خارجه.
آقا اگه مرد عمل هستيد يا علی!

2002/10/17

مردود

انتظار می کشم
چشم می کشم - ابرو می کشم - صورت - رنگ.
انتظار می کشد
صورت می کشد
بدون چشم - بدون ابرو - بدون رنگ.

من صفر می گيرم
او هشت می شود
تنها تو
تويي که قبول می شوی
آفرين!
بيست!

2002/10/15

عجولانه

چشمهايش را بست ومرد
آن هم درست وقتی که سر جايش خوابيده بود
دستانم را که نگاه کردم
در يکی تفنگ بود
و ديگری نامه ای...
ای وای بازهم فراموش کردم!!

بابا من هم آدمم مثل بقيهء

من امروز به شدت دلم گرفته ياد همهء بد بختی هام يکجا افتادم. ولي اين شعر حافظ شش ساله که با منه.در شادی و غم و خصوصا تنهايي.تقديم به ...
موسيقی امروز وبلاگ هم اينه.

نيست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد

کو حريفی کش سرمست که پيش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

باغبانا ز خزان بی خبرت ميبينم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو
اگر امروز نبردست که فردا ببرد

در خيال اين همه لعبت بهوس می بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

علم و فضلی که بچل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه بيغما ببرد

بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر
سامری کيست که دست از يد بيضا ببرد

جام مينايي دل سد ره سنگ دليست
منه از دست که سيل غمت از جا ببرد

راه عشق ارچه کمين گاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعداء ببرد

حافظ ار جان طلبد غمزهء مستانهء يار
خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد.

2002/10/13

با رعايت حق کپی رايت

يک غزل از دوستی قديمی اما ناديده!

افراشته ام پرچم شيدايي خود را
گم کرده ام از شوق شکيبايي خود را

روييد گل دار از اين خاک و نديديم
بيدار شدن های تماشايي خود را

سر کرده ام از داغ در اين فصل غريبی
يک دست ترين لحظهء تنهايي خودرا

زانوی گره کردهء ترديد ندارد
ذوق سفر بی سر و بی پايي خود را

عريانی هر لحظه مرا سوخته از شرم
افسوس نديديم شکوفايي خود را.